تبليغاتX
غریب می مانی دل...
کسی "نمی خواست"٬ کسی "نمیدید"٬ کسی"عصیان نمیکرد"٬ کسی عشق نمی ورزید٬

کسی نیازمند نبود٬ کسی درد نداشت. . . و . . .

و خداوند خدا٬ برای حرفهایش٬ باز هم مخاطبی نیافت!

هیچکس او را نمی شناخت٬ هیچکس با او "انس" نمی توانست بست

"انسان"را آفرید!

و این٬ نخستین بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار خلقت بود...

*و ما٬ در این لحظه٬ در این نخستین لحظات آغاز آفرینش٬ نخستین روز خلقت٬ روز اورمزد٬ آتش

اهورائی نوروز را باز میافروزیم و در عمق وجدان خویش٬ بپایمردی خیال٬ از صحراهای سیاه و مرگ زده ی

قرون تهی می گذریم و در همه ی نوروزهائی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا

میشده است٬ با همه ی زنان مردانی که خون آنان در رگهایمان میدود و روح آنان در دلهایمان میزند

شرکت میکنیم و بدینگونه٬ " بودن خویش" را به عنوان یک ملت٬ در تندباد ریشه برانداز زمانها و آشوبِ

گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و ٬ "خالی از خویش"٬ برده ی رام و طعمه ی زدوده

از "شخصیت" این غرب غارتگر کرده است٬ در این میعادگاهی که همه ی نسلهای تاریخ و اساطیر ملت

ما حضور دارند٬ با آنان پیمان وفا می بندیم و "امانت عشق" را از آنان به ودیعه میگیریم که "هرگز نمیریم"

و "دوام راستین" خویش را بنام ملتی که در این صحرای عظیم بشری٬ ریشه در عمق فرهنگی سرشار

از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه ی "اصالت" خویش٬ در رهگذر تاریخ ایستاده است٬

"بر صحیفه ی عالم ثبت" کنیم...

علی شریعتی

فرا رسیدن سال جدید را به همه ی شما دوستان و بزرگواران پیشاپیش تبریک میگم.

لحظه ی سال تحویل من رو از دعای خیر خودتون محروم نکنین.

                                                                   نوروز ۱۳۸۶ مبارک

 

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 19:25 توسط پریسا |

سلام.

میگم اصلا به ما نیومده!

برای نوروز یک متن نوشته بودم مخلوطی از ادبی و تاریخی و اجتماعی.اما گمش کردم.

فقط یک نفر خونده بودش.برای دبیرمون نوشتم و بهشون دادم ولی نمی دونم چک نویسش

کجاست.

می خواستم تو وبلاگم بنویسم.

دعا کنین تا قبل از عید پیداش کنم.واسه همینه آپ نمی کنم.حسابی خورد تو ذوقم

واسه تبریک نوروز بر می گردم.

+ نوشته شده در شنبه 26 اسفند1385ساعت 22:46 توسط پریسا |