تبليغاتX
غریب می مانی دل...

عمر را به شناختن و دیدن خیلی چیزها و چهره ها می گذرانیم.زندگی را شب و روز در کار تجربه ها و

برخوردها و راست وریس کردن صدها و هزاران مسئله و مشغله بسر می بری اما در این میانه یکی

هست که به او کمتر از همه می پردازی.پاک از او غافلی٬ یکی که از همه بیشتر به تو نزدیکتر است

و تو از همه بیشتر از او دور.او را یکبار هم ندیده ای و در او نگاه نکرده ای و به او خیره نشده ای و اگر هر

از چندی شاید یکی دو بار در تمام طول زندگی چشمت به او افتاد و بر راهت قرار گرفت و نگاهت بر

چهره اش لغزید ٬ گریخته و باز به دیگرها و دیگران مشغول شده ای و او را گم کرده ای و من اکنون

می خواهم او را به یادت آورم.

میدانی او کیست؟

            خودت

پی نوشت: به مذهبی ها بگوئید که انسان از خاک است!

پی نوشت۲:اینو پریسا ساعت تاریخ رو تخته نوشت منم تو وبلاگش نوشتم

                                                               

+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 12:20 توسط پریسا |