کسی "نمی خواست"٬ کسی "نمیدید"٬ کسی"عصیان نمیکرد"٬ کسی عشق نمی ورزید٬
کسی نیازمند نبود٬ کسی درد نداشت. . . و . . .
و خداوند خدا٬ برای حرفهایش٬ باز هم مخاطبی نیافت!
هیچکس او را نمی شناخت٬ هیچکس با او "انس" نمی توانست بست
"انسان"را آفرید!![]()
و این٬ نخستین بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار خلقت بود...
*و ما٬ در این لحظه٬ در این نخستین لحظات آغاز آفرینش٬ نخستین روز خلقت٬ روز اورمزد٬ آتش
اهورائی نوروز را باز میافروزیم و در عمق وجدان خویش٬ بپایمردی خیال٬ از صحراهای سیاه و مرگ زده ی
قرون تهی می گذریم و در همه ی نوروزهائی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا
میشده است٬ با همه ی زنان مردانی که خون آنان در رگهایمان میدود و روح آنان در دلهایمان میزند
شرکت میکنیم و بدینگونه٬ " بودن خویش" را به عنوان یک ملت٬ در تندباد ریشه برانداز زمانها و آشوبِ
گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و ٬ "خالی از خویش"٬ برده ی رام و طعمه ی زدوده
از "شخصیت" این غرب غارتگر کرده است٬ در این میعادگاهی که همه ی نسلهای تاریخ و اساطیر ملت
ما حضور دارند٬ با آنان پیمان وفا می بندیم و "امانت عشق" را از آنان به ودیعه میگیریم که "هرگز نمیریم"
و "دوام راستین" خویش را بنام ملتی که در این صحرای عظیم بشری٬ ریشه در عمق فرهنگی سرشار
از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه ی "اصالت" خویش٬ در رهگذر تاریخ ایستاده است٬
"بر صحیفه ی عالم ثبت" کنیم...
فرا رسیدن سال جدید را به همه ی شما دوستان و بزرگواران پیشاپیش تبریک میگم
.لحظه ی سال تحویل من رو از دعای خیر خودتون محروم نکنین
.