تبليغاتX
غریب می مانی دل... - نشانی
"خانه ی دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها  بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت٬ کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ٬ سر به در میارد٬

پس به سمت گل تنهائی میپیچی٬

دو قدم مانده به گل٬

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.

در صمیمیت سیال فضا٬
خش خشی میشنوی:

کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا٬

جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی

                     خانه ی دوست کجاست؟"

 سهراب سپهری...

+ نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 20:27 توسط پریسا |