به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی است
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی ها خدایا!...
نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغی روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خَرد با آهی
داد از این بی دردی ها خدایا!...
نه صفائی ز دم سازی به جام مِی
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا!...![]()
![]()